تبليغاتX
هرچه عشقه اینجاست

+ نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت 15:47 توسط مسعود

دلم میخواد...

دلم میخواد اونقدر بهت نزدیک باشم که هروقت دلم می گیره سرومو رو شونت بزارم و یه دله سیر گریه کنم آخه شونه ی تو مطمین ترین تکیه گاه واسه این دل عاشقه ...
دلم میخواد اونقدر بهت نزدیک باشم که هر وقت دوست داشتم بپرم بغلت و ببوسمت ...
دلم میخواد اونقدر بهت نزدیک باشم که هر وقت احساس ترس کردم بیام و تو منو تو آغوشت بگیری آخه آغوش تو آرامش بخش ترینه واسه منه بی قرار ...
دلم میخواد اونقدر بهت نزدیک باشم که اگه به مشکلی برخوردم تو کمکم کنی آخه من به جز تو کسی رو ندارم که دلش برام شور بزنه ...
اگه نزدیک بودی اون وقت تو بغلم فشارت میدادم اونقدر که با تک تک سلولهای بدنم قاطی بشی...
+ نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت 15:46 توسط مسعود

کاش واسه همیشه مال من...

عزیزترینم چه کنم که مثل همیشه دلتنگتم، دلتنگم برای نگاه  زیبات ،برای دستای پر از محبتت ، برای اغوش گرمت ،برای بوسه های شیرینت وبرای حرفهای دلنشینت که میدونم نمیدونی چه آرامشی بهم میده  تمام این شبهای دلتنگیم و فقط با یادت سر می کنم وای که ذره ذره وجودم برای تو پر می کشه ، وای که چقدر بهت نیاز دارم گلم کاش کنارم بودی تا صدای نفسهات و می شنیدم کاش بودی و سر روی سینت میذاشتم و صدای تپش قلبت آرومم می کرد کاش تو آغوشت بودم وتو آروم آروم تو گوشم از عشق برام می گفتی از اینکه دیگه تنها نمیمونم از اینکه دیگه مال خودم شدی واسه همیشه کاش ....

+ نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت 15:42 توسط مسعود

خداجون مارو به هم برسون

ای خدا خدای خوب و مهربونم ما رو ببخش و بهم برسون  ما که غیر از تو کسی رو نداریم تا براش درد دل کنیم  خدا جون همه ی ادمها ارزوهایی دارن که واسه رسیدن به ارزوشون تلاش می کنن اما ما نمی تونیم هیچ کاری بکنیم غیر از دعا کردن و از تو خواستن  ای خدا کمکمون کن و مارو ببخش  که ما به امید  عفو تو گنه کار شدیم.

ای خدای قادر و توانا ازت می خوام که مواظب عشقم باشی و همیشه سلامت نگهش داری دل من پر از درد و غمه اما دلم می خواد عشقم و همیشه دل شاد نگه داری

+ نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت 15:35 توسط مسعود

بی تو...

دل می گیرد
بغض گلو را می فشارد
اشک جاری می شود
صدا بریده بریده بیرون می آید
گونه ها خیس می شوند
صدای قلب بلند تر به گوش می رسد
دستها می لرزد
چشمها قرمز می شود
اشک می ایستد
نفس به شماره می افتد
.

.
.
و این شرح تمام لحظاتی است که به "بی تو بودن" می اندیشم
+ نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 17:31 توسط مسعود

بيا از اون وقتي كه رفتي اين دل داره همش مي ناله

+ نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 17:29 توسط مسعود

داستان عشق واقعی یک پسر و دختر

پسر وقتی به خودش اومد دید که روی تخت بیمارستان زیر سرم خوابیده . چیزی یادش نبود میخواست از روی تخت بلند بشه که یه دست گرم از بلند شدنش جلو گیری کرد .(روی ادامه مطلب کلیک کنید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 15:14 توسط مسعود |

خدا جون I LOVE YOU

 فقط دوست دارم فریاد بزنم بگم خدا

 

جوووووووووووونم خیلی ی ی ی ی ی ی ی ی  دوستت دارم

 

آخه خیلی چیزا داره تو زندگیم بهم ثابت میشه که

 اصلا" فکرشم نمی کردم

+ نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 14:35 توسط مسعود

+ نوشته شده در جمعه 30 اسفند1387ساعت 11:10 توسط مسعود

برای دیدن اس ام اس لاو و عشقولانه روی ادامه مطلب کلیک کید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 24 اسفند1387ساعت 11:26 توسط مسعود |

باز هم می گم دوست دارم...

Image By Pic.Blogfa.Com
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 10:45 توسط مسعود

در كنج دلم عشق كسی خانه ندارد

كس جای در این منزل ویرانه ندارد

دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد

كس تاب نگهداری دیوانه ندارد

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 9:15 توسط مسعود

عشـــــــــق بـــــي پــايــان

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 9:9 توسط مسعود |

این داستان رو بخونید خیلی خوشگله یاد اون کلیپ دو مارمولک عاشق می افتید .

شخصي مشغول تخريب ديوار قديمي خانه اش بود تا آنرا نوسازي كند. توضيح اينكه منازل ژاپني بنابر شرايط محيطي داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند.

اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.

دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد خيلي تعجب كرد ! اين ميخ چهار سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود !

اما براستي چه اتفاقي افتاده بود ؟ كه در يک قسمت تاريک آنهم بدون كوچكترين حرکت، يك مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنين موقعيتي زنده مانده !

چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است. متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.

در اين مدت چکار مي کرده ؟ چگونه و چي مي خورده ؟

همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد !

مرد شديدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت. و این است عشق ! يك موجود كوچك با عشقي بزرگ !

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 9:3 توسط مسعود |

عکسها و کاغذ ديواريهاي عاشقانه در جديدترين تاپيک گالري عکس هاي عاشقانه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 18 آذر1387ساعت 18:19 توسط مسعود |

+ نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت 13:37 توسط مسعود

عشق مادر

كودكي كه آماده تولد بود ، نزد خدا رفت و از او پرسيد : (( مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد ، اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم ؟))
خداوند پاسخ داد : ((‌از ميان تعداد بسيار فرشتگان من يكي را براي تو در نظر گرفته ايم . او در انتظار توست و از تو نگهداري خواهد كرد . ))

اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه !!!!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت 13:32 توسط مسعود |

دوستت دارم

اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم
+ نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت 13:19 توسط مسعود

دوست داشتن

دوست داشتن نيرويي جادويي است که ما را از تمام رنج ها مي راند و هر مشکلي را حل مي کند اگر خيال داريد در شمار عاشقان باشيد بايستي همان گونه که پذيراي سرور عشق هستيد بيچارگي ها و ضعف هاي عشق را نيز قبول کنيد منتظر عشق نباشيد که به سويتان بيايد اگر مايليد پيام عشق را بشنويد بايد خود نيز اين پيام را ارسال کنيد زيرا براي روشن نگه داشتن چراغ ناچاريم در آن نفت بريزيم.


هرگز از ابراز عشق خسته نشويد زيرا در اين جهان نياز به دوست داشتن و ستايش شدن بيش از نياز به نان است پس همواره پيام عشق را به گوش همنوعان خود برسانيد زيرا زندگي با عشق تا ابد جاودان است.


عشق تا آخرين نفس با ما مي ماند. 

+ نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت 13:5 توسط مسعود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 8:52 توسط مسعود